تبليغاتX
ليلي
ليلي
 
قالب وبلاگ

 مجنون برسرمزار عشق ليلي فاتحه مي خواندو با خود ميگفت

به تقاص اين دلتنگيها  تا ابد روزه سكوت ميگيرم

جامه تن را ميدرم خاطرات را از ذهن ِ دل ميگيرم

چاره اي نيست مي دانم با بغض مي گويم

اينروزها براي دلبريدن تلخترين تصميم را ميگيرم

تقدير را چاره اي كردم دل ليلي راهرگزهرگز

بعد سالها سخت ترين درس رااز اين عشق ميگيرم

شبها صدها بار به جريمه اين جمله را مي نويسم

قبل از عاشق شدن همه  احساس را ازقلبم ميگيرم

[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 20:21 ] [ مجنون ]

آن روز رسيد روز آخر روز سرد بي ليلي

دل مجنون سوخت شكست باخت بارهابا  ليلي

مجنون عاشق تر بود وبازبي مهري هاي ليلي

مجنون ِ عاشق  سرد شد ازعشق سردِ ليلي

ياد آورد حرف سالها پيش ِ  دل بي مهر ليلي

 شكسته بود سبوي دلش را مدام با پايش ليلي

بي غرور وصله ميكرد تكه هاي دل مجنونش

وكنون تكه اي ديگر نيست از بي مهري هاي ليلي

وصله ميكند ،نه كور ميكند چشم عشق ِ ليلي

.................................

وکلام آخرمجنون برای لیلی توبه کردم از عشق باز باز

زمان رفتن شد برخیز کوله بار بربند خدا حافظ لیلی بدرود بدرود

[ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ 12:24 ] [ مجنون ]




                                                                


[ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ] [ 1:32 ] [ مجنون ]

دوش وقت سحر آب كفنم مي دادند

بر زخم هاي دل مجنونم مرهمي ازآب مي دادند

در حسرت  ديدار يار بودمجنون

 سرزنش ها زير لب بر دل خونش مي دادند

پا برهنه غمگين، پر درد بر دركوي ليلي زارگريست

كاش فرصت وداع با يارسنگدلش مي دادند

مي رود مجنون... وداع وداع... ديدار به ابد

گر بخت ياربود و يار يار

 بهاي اين همه سادگي اش را مي دادند

[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 23:16 ] [ مجنون ]
امروز آخرين روز دل مجنون است

در پي ليلي زخمي خونين مجروح است

روز وشب را بي ليلي بي يار سر كرد است

هان اي دل امروز روز مرگ دل مجنون است

[ یکشنبه بیستم آذر 1390 ] [ 1:11 ] [ مجنون ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آنگاه که خداوند در مجنون استعداد کافي براي پذيرش عشق ازلي مشاهده نکرد ودانست که با تابشي از جمال عشق به ورطه هلاکت مي افتد مدتي وجود او را مرکب عشق ليلي ساخت تا اين عشق او راپخته گرداند و طاقت کشيدن بار عشق الهي را پيدا کندوپذيراي آن باشد!!!!!!!!!!!.......

********************************
يک شبی مجنون نمازش را شکست
بــی وضــــو در کوچـــه لیلا نشســـت
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فــــارغ از جـــام الــستــش کــــرده بــــود
ســجـده ای زد بـــر لــــب درگــاه او
پــــُر ز لـــیلــا شـــــد دل پـــــر آه او
گـــفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بــــر صلیب عـــشق دارم کرده ای
جـــــام لیلا را به دسـتـم داده ای
وندر این بازی شــکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیـلاســـــت آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم نکن
من کـــه مجنونم تو مــــجنونم نــکن
مــــرد ایــــن بـــازیــچـه دیگر نیستم
این تو و لـــیلای تو... مــــن نیستم
گــــفت ای دیــوانه لــیلایــــــت منم
در رگ پنهان و پـــیــدایـــت منـــــم
ســــالها بــــا جــــور لیلا ســـاختی
من کنارت بـــــودم و نـــشناخـــتی
عــشق لــــیلا در دلـــت انـــداختم
صد قمــــار عشق یکجا بـــاخـــتم
کـــــردمـــت آواره صــــحرا نـــــشد
گفتم عاقل می شوی اما نــشد
سوختم در حسرت یک یـا ربــت
غیر لیلا بــــــر نــــیــامد از لــبت
روز و شب او را صـــدا کردی ولی
دیدم امشب با مـنی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر می زنی
در حــــــریم خانه ام در می زنی
حــــال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهش بـــاش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

موضوعات وب
امکانات وب